باز با ساز مخالف همنوازی میکنی خوب با اعصاب این دیوانه بازی میکنی
موی لختت را سپردی دست هر بادی که چه؟لج کنان بر غیرت من دست درازی می کنی!تا مرا از دور می بینی به کابل می زنیدلبر افغان من بد صحنه سازی می کنی گیرم از خاطر مرا بردی فراموشت شدمخاطراتت چه؟ چگونه پاکسازی میکنی؟هرچه من نسبت به عشق تو مصمم می شومبیشتر بی اعتنایی بی نیازی میکنی شعر می گویم نمیفهمی که منظورم تویییا خری یا نقش خر را خوب بازی میکنی؟شاعر: مجید احمدی
برچسب:
نویسنده: کیارش نصیری
زندگی می کنی و می روی و جای تو جا میمانددر هوا حسرت کشدار نفسهای تو جا می ماند
از تن برفی کوچه می روی تا دل یک قبرستانروی شانه می روی و رد پاهای تو جا میماندزندگیهای نکردهات درون زندگی میمیمرد مثلا دست نخورده سینی چای تو جا میماندسفری را که نرفتهای به گور چمدان می ریزییک بلیط گمشده در دل روز آیندهی تو جا می ماندمثلا گوشت خریداریی که زمانی بشود سیخ کنیگوشت با سیخ و سماق و دوغ نعنای تو جا می ماندخندههایی که نیامد به لبت روی لبت می پوسددلخوشی ها بغل شیشه ودکای تو جا میماندتن خود رو به دل
برچسب:
نویسنده: کیارش نصیری